احمد قلى زاده

29

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

عدم چيزى در سابق مسلم بوده و هم‌اكنون وجود او مورد ترديد قرار گرفته است ، مثلا پدر و مادر عليه فرزند خود شكايت به دادگاه ببرند كه ما مستمنديم ، و فرزند ما از دادن نفقه نسبت به ما استنكاف مىكند ، وقتى فرزند به دادگاه احضار مىشود در جواب اظهار مىدارد كه من تمكن نداشته بلكه معسر هستم و براساس ماده 1203 قانون مدنى كه مىگويد در صورت بودن زوجه و يك يا چند نفر واجب النفقه ديگر زوجه بر سايرين مقدم خواهد بود ، فرزند مىتواند بگويد مسئوليتى در قبال والدين ندارم دادگاه پس از رسيدگى وضع معيشتى فرزند حكم به اعسار او مىدهد پس از حكم دادگاه هرگاه شك در توان مالى او بشود مادام كه توان او محرز نشود اعسار او استصحاب مىگردد ( اعسار امر عدمى است ) . استصحاب كلى « 1 » استصحابى كه شامل تك‌تك اعضاى مستقل مجموعه‌اى مىباشد كه مفهوما متعددند . اقسام استصحاب كلى بر سه قسم است : الف : استصحاب كلى قسم اول ؛ ب : استصحاب كلى قسم دوم ؛ ج : استصحاب كلى قسم سوم . الف ، استصحاب كلى قسم اول : مثال : مىدانم حسن وارد اتاق شده طبعا كلى انسان با ورود او در آنجا محقق گرديده است ، و نيز مىدانم كه حسن پس از يك ساعت از اتاق خارج گرديده است اما احتمال مىدهم كه رضا هم با او در اتاق بوده كه خارج نگرديده است ، بنابراين شك دارم كه آيا در اتاق انسان هست يا خير . استصحاب كلى انسان را ، استصحاب كلى قسم اول گويند . ب ، استصحاب كلى قسم دوم : مثال : مىدانم عقد ازدواجى بين دو نفر واقع شده ، اما نمىدانم آن عقد ، موقت بوده و يا عقد دائم ؟ پس به اصل عقد يقين داريم ولى امروزه پس از گذشت سه ماه شك در محرم بودن آنان مىكنم ، زيرا

--> ( 1 ) . استفاده از فرهنگ اصطلاحات اصول ص 66 .